تبليغاتX
خـاتــــون قصـه ‏هـا





















خـاتــــون قصـه ‏هـا

اینجا دفترچه یادداشت "خاتون"ه که دوست داشتنی هاش رو می آره توش...‏ ‏

چه قدر این دکلمه را دوست دارم، چه قدر دلنشین میخواند...

سلام!

همه ی پروانه هایی که دور و برت میچرخند
همه ی سیب های سرخ
همه ی گل های محمدی
و همه ی شعرهای حافظ

سلام های من هستند که از اتاق کوچک دلم برای پست کرده ام!

وقتی از تو مینویسم واژه هایم پرنده میشوند
دفترم به رقص می آید
و آهسته آهسته از پلکهایم خورشید میریزد.

اگر خودخواهی نبود برایت می نوشتم
که خداوند تو را برای دل من آفریده است، برای لحظه های آسمانی من!

اما چه قدر دور؟ چه قدر فاصله؟ چه قدر انتظار؟ انتظار! انتظار!

انگار سهم من و تو از عشق همین انتظاری است که مثل یک سیب بین ما تقسیم شده است.

حالا، به سیب سرخ عشق فکر میکنم و به روزهایی که پشتِ در منتظرند...

زودتر بیا، دل‏تنگ تو هستم، همین!

+نوشته شده در پانزدهم اردیبهشت 1391ساعتتوسط خاتون | |

یه روز یه باغبونی؛ یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میونِ باغچه ی مهربونی
میگفت سفر که رفتم؛ یه روز و روزگاری
این بوته ی یاس من؛ میمونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس؛ تو کوچه ها می پیچید
میون کوچه باغا، بوی خدا می پیچید


اونایی که نداشتن، از خوبیا نشونه
دیدن که خوبی ِ یاس، باعث زشتیشونه
عابرای بی احساس، پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشو شکستن، آدمای ناسپاس
یاس ِ جوون برگ اون، تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه، اما سراومد بهار
یه باغبونه دیگه، شبونه یاس وُ برداشت
پنهون ز نامحرما، تو باغِ دیگه ای کاشت


هزار ساله کوچه ها، پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گُل، مونده هنوز ناشناس


* دوست داشتم آهنگش رو.

* یاس من! سپید آمدی و کبود رفتی... قصه پر غصه ات را چه کس روایت میکند...

+نوشته شده در ششم اردیبهشت 1391ساعتتوسط خاتون | |

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه، تکلیف نور روشن شد

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دورکعت نشسته بنویسم

شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
به پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
مادری کن و اینبار هم اجازه بده

فضای سینه پر از عشق یس کرانه ی تست
کرم نما وفرود آ که خانه خانه ی تست...

سیدحمیدرضا برقعی

+نوشته شده در ششم اردیبهشت 1391ساعتتوسط خاتون | |

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر...
شده هر قافیه ام یک غزل درد آور

ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری
امنیت نیست ، از این کوچه سریع تر بگذر

دیشب از داغ شما فال گرفتم، آمد:
دوش می آمد و رخساره … نگویم بهتر!

من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم
نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر

چه شده ؟! قافیه ها باز به جوش آمده اند:

دم در، فضه خبر! مادر و در، محسن پر...


عالی ئه این شعر جناب کاظم بهمنی

+نوشته شده در ششم اردیبهشت 1391ساعتتوسط خاتون | |

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار! ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است
که هرچه هست ندارم، که هرچه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست

فاضل نظری

اینم بدجور وصف حال منه :(‏

+نوشته شده در دوازدهم فروردین 1391ساعتتوسط خاتون | |

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام


*شعر از محمدعلی بهمنی ست گویا، اما با این خوانش فوق العاده ست. مدام در گوشم می پیچد... چه قدر وصف حالم است...

+نوشته شده در دوازدهم فروردین 1391ساعتتوسط خاتون | |

پلک صبور مى‌گشایى

و چشم حماسه‌ها روشن مى‌شود

کدام سرانگشت پنهانى

زخمه بر تار صوتى تو مى‌زند

که آهنگ زخم صبورت

عیش مغروران را

منغص مى‌کند

مى‌دانیم

تو نایب آن حنجره مشبّکى

که به تاراج زوبین1 رفت

و دلت

مهمانسراى داغهاى رشید است

اى زن!

قرآن بخوان

تا مردانگى بماند

قرآن بخوان

و تجوید تازه را

به تاریخ بیاموز

و ما را

به روایت پانزدهم

معرفى کن



* سید حسن حسینى، برای بانویم زینب سلام الله علیها سروده. جالب آنکه امروز، نه فروردین، سالمرگ شاعر، مصادف شده بود با روز میلاد بانویم.
روح شاعر شاد
میلاد بانو مبارک

+نوشته شده در نهم فروردین 1391ساعتتوسط خاتون | |