تبليغاتX
خـاتــــون قصـه ‏هـا - و می‌ترسم از این؛ این‌که دارم مثل مفقود الاثرها می‌شوم!‏





















خـاتــــون قصـه ‏هـا

اینجا دفترچه یادداشت "خاتون"ه که دوست داشتنی هاش رو می آره توش...‏ ‏

یک درختِ پیرم و سهم تبرها می‌شوم
مرده ‌ام، دارم خوراکِ جانورها می‌شوم


بی‌ خیال از رنجِ فریادم ترد‌ّد می‌کنند
باعث لبخندِ تلخِ رهگذرها می‌شوم


با زبان لالِ خود حس می‌کنم این روزها
هم‌نشین و هم‌کلام ِ ‌کور و کرها می‌شوم


هیچ‌کس دیگر کنارم نیست، می‌ترسم از این
این‌که دارم مثل مفقود الاثرها می‌شوم
...
عاقبت یک روز با طرزِ عجیب و تازه‌ای
می‌کُشم خود را و سرفصلِ خبرها می‌شوم!


نجمه زارع
پ.ن: چه قدر این شعر رو میفهمم و میتونم هم ذات پنداری کنم باهاش! :-|

+نوشته شده در بیست و هفتم مهر 1390ساعتتوسط خاتون | |